چند وقت پیش یه پستی در اینستا دیدم از یه بلاگر ایرانی که رفته بود چین، از اتاق مادر و کودک فیلم گرفته بود،
با ذوق و هیجان میگفت: «کاش همچین جایی تو ایران هم بود…»
و زیرش کلی کامنت بود از آدمهایی که آرزو میکردن ای کاش ما هم داشتیم.
من فقط نشستم و نگاه کردم…
با دلی که بعد از بیستوشش سال تلاش،
و هفده سال از اجرای واقعی این فضاها در ایران،
فقط یه چیز میخواست:
دیده شدنِ حقیقت.
ما ساختیم، با تمام سختیها و مقاومتها،
با دست خالی، با عشق مادرها،
با باور اینکه هر مادری، هرجا که هست،
حق آرامش و احترام داره.
اما هنوز خیلیها نمیدونن این فضاها سالهاست توی ایران ساخته شدن،
تو مراکز خرید، فرودگاهها، پایانهها…
با همون عشق و دقتی که یه مادر برای نوزادش خرج میکنه.
من ناراحت نمیشم از ندونستن مردم،
فقط دلم میگیره از سکوت.
از اینکه کارِ جمعیِ ما،
زیر سایهی بیخبری گم میشه.
کاش حالا وقتشه،
که با صدای بلند بگیم:
اتاق مادر و کودک، فقط یه اتاق نیست…
یه نشونهست از احترام به زندگی،
از باور به مهربونی


