یک سالی میشود که لیانا رو میشناسم؛
دختری که اولین بار بازی زیباش در تاتر صلح دیدم و بعدتر، توی چندتا برنامه باهم بودیم وهمینطوردربرنانه ترویج تغذیه با شیر مادر در اُپال، کنار هم بودیم و از تجربهی «اتاق مادر و کودک» با خانوادهها حرف زدیم.
چیزی که همیشه برای من جالب بود، نگاه دقیق و سادهی لیانا بود. اون هیچوقت لازم نبود براش توضیح بدم اتاق مادر و کودک چی هست؛ خودش با پذیرش کامل میفهمید و حتی امروز، وقتی جایی همچین فضایی رو نمیبینه، به مامانش میگه:
«چرا اینجا اتاق مادر و کودک ندارد؟»
این یعنی بچهها چقدر خوب هستند میتواننپ تحلیل کنند. چقدر راحت میتوانند کمبودها رو ببینند و به زبان بیارند. ای کاش مدیران ما هم همینطور دغدغهمند بودند؛ نه دنبال اسمدرکردن، نه برای پر کردن رزومه، بلکه برای دیدن واقعیات، شنیدن دل مردم و لمس مشکلات از نزدیک.
واقعیت این است که نشستن پشت میز و مرور چند منبع، فقط پنجاه درصد راهه. پنجاه درصد دیگهاش، همون تجربه زیسته، همون مواجهه مستقیم با مادر و کودکه که به ما میگه چرا این فضاها ضروری هستند.
کاش یاد بگیریم با چشمهای بچهها دنیا را ببینیم؛ ساده، روشن و بیتعارف.
درپایان جادارد از گروه مارکتینگ اپال وپارسای عزیز برای تهیه فیلم ،عکس و گزارش یک تشکر ویژه داشته باشم .🙏


