روایتگری یک اتفاق خوب
سال ۱۴۰۰ بود…
رفتم بودم اپال که اتاق مادر وکودک اپال را برای افتتاحیه آماده کنم.
اتاقی که قراره جایی امن و آروم برای مادرها و کوچولوهاشون باشه.
وقتی همهچیز آماده شد، اومدم از اتاق بیرون که با یک خانواده آشنا شدم…
مادری که نگران رسیدگی به کوچولوش بود،
چشمهاش پر از نگرانی بود و دنبال جایی میگشت که با خیال راحت بتونه به بچهاش برسه.
ازشون خواستم بیان توی اتاق،
همون جایی که برای آرامش مادرها ساخته بودیم.
وقتی دیدم اون مادر با خیال راحت بچهاش رو عوض کرد،
همون لحظه فهمیدم این اتاق قراره چه معجزهای تو اپال کند.
بعدش بهشون گفتم:
میتونید روز افتتاحیه هم بیاید؟
میخواهیم با حضور کوچولوی شما این اتاق رو افتتاح کنیم.
قبول کردند…
روز افتتاحیه اومدند.
همون کوچولوی یکساله، با دستان کوچیکش…
روبان رو برید و اتاق مادر و کودک رو افتتاح کرد.
لحظهای که هیچوقت از یادم نمیرود.
بعدها تصویر اون دختر کوچولو رو روی جلد کتاب گردشگری چاپ کردیم،
دو نسخه ویژه برای مادرش آماده کردیم.
ولی گذشت…
سالها گذشت و خبری ازشون نشد.
تا همین اواخر…
رفته بودند اپال از اتاق مادر وکودک طبقه 3b برای من فیلم فرستادند .
تماس گرفتند و اومدند پیشم…
حالا اون دختر کوچولوی یکساله، یه دختر پنجساله شده بود.
وقتی دیدمش، همه خاطرات برام زنده شد.
لحظههایی که توی این اتاقها ساخته میشه،
فراموشنشدنیه.
و هر بار یادآور هدفی که از اول داشتم…
اینکه برای مادران ایرانی حس ارزشمندی بسازم.
خوشحالم که چنین جاهایی هست که مادران میتونند با آرامش خاطر به فرزندشون رسیدگی کنند.
ممنون از آقای نرگسی برای صبر وحوصله تهیه کلیپ این روایتگری وهمچنین تشکر ویژه از مدیریت محترم مرکز خرید اپال جناب آقای مهندس اویسی نژاد که این فرصت را برای ما ایجادکرد وهمچنین خانواده محترم فرهادی که مارا در سراسری شدن این طرح همراهی کردند .


