پيام عسل كوچولو...
تابستان ٩٦ باحمايت مركز مطالعات شهرداري تهران تصميم گرفتم براي ثبت معضلات وتهيه گزارش ازمشكلات زنان حتما به مسجد امام برويم شانس ما بود مادران زيادي همراه كودكانشان دراونجا بودند يكي بچه عوض مي كرد، يكي بچه شير ميداد، يكي به بچه غذا ميداد، خوشبختانه براي تصوير برداري هم هيچيك ازمامانا ممانعت نكردن خلاصه جاي مسؤولين خالي كه مشكلات را از نزديك ببينند خلاصه با يك حال خوبي ازاونجا اومديم بيرون يك لحظه چشممون افتاد به يك دختركوچولوي نازنين كه اينقدر با اشتها غذا مي خورد مارا هم به اشتها آورد خيلي جالب بود اينقدر ناز ودوست داشتني بود مادر عسل از مشكلات بازار براي خانم هايي كه بچه كوچيك دارند ومجبور هستند آنها را با خود به بازار بيآورند صحبت كرد واينكه چقدر سخته رسيدگي به كودكان در فضاي بازار حتي مكاني مثل حياط امامزاده تو اين مدت كه مامان عسل حرف مي زد من عاشق عسل شدم صورتش مثل قند شيرين بود باب آشنايي من ومامان عسل از اون سال تا الان تو فضاي مجازي هنوز ادامه دارد امسال تو روز مادر وغم از دست دادن فوتباليستهاي قديمي كشور ، پيام عسل منو خيلي خوشحال كرد بغضم گرفت ودلم
نيومد با شما به اشتراك نگذارم .
از ساني عزيز بهترين دوستم براي اين ايده همينطور آيلار نازنين ممنونم .


